تبليغاتX
و باز هم یه روز معمولی دیگه
این منم که می نویسم یه جوون ساده ایرانی
نظرات پست قبلیم خیلی جالب بود!!!!

یه اقایی می خواست با پدر همسر اینده اش مقایسه نشه !!!! بیخبر از اینکه انتخاب همسرش دقیقا همون باباشه با یه ورژن جدید یعنی خانم ها شوهرشون رو از رو باباشون انتخاب می کنن همونجور که پسرا زنشون رو از مامانشون الگو برداری می کنن !

به قول فروید خدا بیامرز ادما همه تا روانکاوی نشن مریضن (ولی ما روانکاوی شده هاش رو هم دیدیم اونا مریضترن)

فروید هم ر...ه با نظریاتش هااااا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 8:52  توسط ندا  | 

بابام همیشه تابع درس خوندن ما بود هیچوقت نمی گفت کی برم کی بیام چی بردارم واحد چی بر ندارم و...

ولی حالا در خانه همسر باید روزهایی که ایشون می گن بیکار باشم دیر تر از ۷ شب خونه نباشم به ساز ایشون برقصم و...

فردا دارم می رم یه واحد درسم رو حذف کنم  چون روزش پنجشنبه است و تا ساعت ۷ شب و با راحتیه ایشون مغایرت داره چون شاید ، اگر ، یه وقت خواستن یه پنجشنبه رو مسافرت کنن معطل من نباشن

بابا شرمنده ام که قدرت رو ندونستم

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 23:15  توسط ندا  | 

دیروز با یه دوست قدیمی رفتم کافی گالری (خونه قدیمی دکتر حسابی) از ساعت ۹:۴۵ دقیقه تا ساعت ۱:۴۵ اونجا نشسته بودیم و حرف می زدیم  از همه جا و بیشتر راجع به روابط زن و مرد و دوست پسرهای دوستم بعد از ۱ ساعت حرف  به اینجا رسید که فلانی کاشکی دختر پسرا می تونستن قبل از ازدواج سکس داشته باشند اونوقت  شاید تصمیم گیریهای بهتری می کردن(ناگفته نماند که این موضوع کاملا واسه من قابل هضم نبود یعنی با اینکه این ادوایز رو می دادم خودم اگر باز هم بر می گشتم به دوران مجردیم این کار رو نمی کردم) و دوستم در کمال تعجب من به من گفت ندا من با این موضوع کنار اومدم و این کار رو انجام دادم اون موقع که داشتیم حرف می زدیم سر بودم نمی فهمیدم یعنی چی ولی حال و اوضاعم هم خوب نبود چون نمی تونستم این موضوع رو هضم کنم و امروز بیشتر وقتم با حرفای دیروزمون درگیره  دوستم همون دوسته ولی انگار یه چیزی به من می گه دیگه باهاش کاری نداشته باش و جالب اینه که من حرفاش رو و دلایلش رو قبول داشتم ولی یه کرم لعنتی تو تنم می گه این اتفاق ها نباید بی افته  نمی دونم این موضوع در جامعه ما قابل قبول خواهد شد یا نه ایا ممکنه پسرا دیگه براشون مهم نباشه که زنشون قبلا سکس داشتن یا نه !!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 20:16  توسط ندا  | 

 آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد:

«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

چاره‌اي نداشتيم. همۀ ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.

اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عمو سبزي‌فروش . . . بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله.» فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيۀ شعر روي کلمۀ «بله» بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم. همۀ شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود ملي» به اين‌صورت تدوين شد:

عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سبزي کم‌فروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله.
زال‌زالک داري؟ . . . . . بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.

اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» در استاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خير گذشت.»

فصلنامۀ «ره‌ آورد» شمارۀ 35، صفحۀ 286 – 28
+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت 10:58  توسط ندا  | 

چند وقته که ... گیجه گرفتم

شدم این وسط گوشت قربونی هم شرکتی که توش بودم میخواد منو و هم امور حقوقی شرکت که در داخل شرکت ما بنا شده در حال حاضر هم دارم کار هر دو را انجام میدم ولی دعوا سر اینه که من دقیقا زیر نظر کی باشم !!!

جام رو می خوان  عوض کنن و من زیاد راضی نیستم

گند ذهنم روتسخیر کرده

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 15:42  توسط ندا  | 

ما فردا خودمان رو دعوت کردیم رستوران البرز  و بسی می خواهیم خود و خانواده مان را تحویل بگیریم و دلیلش چیست؟

سالگرد ازدواجمان می باشد دومین سالگرد!!!!

حالا بماند که باید حقوق این ماهمان برود درون ۱۰ شکم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 9:42  توسط ندا  | 

زندگی پستی و بلندی زیاد داره

من سفر بودم ناملایمتی زیاد دیدم خوشی هم زیاد دیدم  تو این سفر بهم ثابت شد که هر کسی  اگر از چیزی ناراحت می شه اون بدی در خودش موجود که ازش ناراحت می شه .

شهرای مختلف رفتم از قبیل تبریز کندوان کلیبر(قلعه بابک) مرز ایران و اذربایجان و ارمنستان استارا ماسوله دهکده حیران لاهیجان رستم اباد  جاهای قشنگی بودن تو ماسوله ۲ تا ادم هار دیدم و عجب دهکده زنده و قشنگیه این ده و جالب اینه که تا حالا شما واسه ورود به یه ده ورودی داده بودین؟؟؟؟؟

گفتنی زیاد دارم و بلد نیستم بگم  

+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 13:18  توسط ندا  | 

تو که در گوشه محراب نشستی،صنمی گفت چرا؟؟؟

من که در  گوشه میخانه نشستم، به تو چه!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 16:22  توسط ندا  | 

من دیروز پدر شوهر رو بوس کردم و بهش گفتم بابا امروز چه خوش بو شدین!!! به خدا دروغ نگفتم!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 13:24  توسط ندا  | 

قراره زندگی قشنگ باشه قراره ندا قر نزنه و حدود  دو سه روزه که این کار رو نکرده!!!!قراره ندا خودش رو راحت ببخشه و فقط اشتباهاتش رو جبران نکنه که دو سه روزه تو این کار هم موفق شده!

میدونم که اگر اراده کنی میشه

ولی این اراده تا کی دووم داره؟

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 8:32  توسط ندا  |